قهرمان ميرزا عين السلطنه
3291
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بسيار وسعت مىدهم . مخارج آن را همچنانچه حالا متحمل هستم ، من بعد هم متحمل مىشوم . اما خير گمان نمىكنم من باقى باشم و اين رعيت بىانصاف بگذارد نيات حسنهء خود را انجام بدهم . نامهء قنسول جمعه 17 صفر ، 27 دلو - پريروز چهارشنبه بعد از ظهر غنى با يك شال دستمال مكتوبات وارد شد . من با كمال ترس و لرز اول پاكتى را كه انتخاب كرده مثل قماربازى كه گرو مفصلى سر نقش ورق بسته باشد گشودم ، مال قونسل بود . بعد از طى تعارفات ديدم نوشته شما ماليات املاك حضرت و الا را ندهيد و به جاى مقررى ايشان بايد محسوب شود . شكر خدا را به جاى آورده طاقت هم نياورده بلند خواندم كه ملا يوسف و مهدى و جناب سيد بزرگ هم شنيدند . در باب افراسياب خان نوشته بود چون سوء ادبى هنوز نسبت به شما و رعايا ننموده اصرارى در تغيير او نشد . اگر خلافى نموده اطلاع بدهيد تغيير داده شود . از بابت دو عدد پوست سمور كه فرستاده بودم تشكر كرده بعد خواهش نموده بود از اين قبيل زحمات را به خود ندهم . نامهء احتساب الملك احتساب الملك مىنويسد زيادتر بده اينها همچو آدمهائى هستند كه خواهش مىكنند روانه ندارم . تا زمانى كه مردمان ما مصادر امور ما اينطور باتربيت و باشرف نشوند حال مملكت اصلاح نمىشود . عدل الممالك مفصلتر نوشته بود و گويا مذاكرات با طهران و قزوين شده و حكومت هم متقاعد گرديده است . كاغذ من به توسط غنى در باب اسمعيل خان و گرفتن تفنگ و قبض خود دليل محكمى در اثبات حركات خلاف افراسياب خان شده حتى اسمعيل آقا را هم بردند قونسل خانه و تفصيلات را حضورا گفته است ، ليكن جواب را براى قاصد ديگر گذاشتهاند . سعيد نظام رشوندى سعيد نظام رئيس ايل رشوند كه در الموت و رودبار سكنا دارند خودش هم سه چهار ده در رودبار دارد ، جمعيتى از رودبارى الموتى جمع كرده و شكايات زياد از افراسياب خان كه ما آدم سپهدار نايب الحكومهء خود نمىخواهيم . رفعت السلطان هم موقتة رئيس يا معاون عدليه شده از وزارت طهران و با حاكم